میخوام برم تو عکس

یک هفته پیش با دوست عزیزی که بعد از سالها تازه پیدایش کرده آلبومهایم را نگاه می کردم. زهرا هم پیش ما نشسته بود و مشغول بود. یک آن متوجه شدیم بدجوری به جان یک عکس افتاده و نزدیک است آلبوم را پاره کند. دیدم عکس مجلس عقد خواهرم است. پرسیدم چی شده مامان؟ گفت من نبودم اینجا! می خوام برم تو عکس!

دیشب هم که بعد یک هفته پدرش را از طریق وب کم دید بی تاب به پدرش می گفت از تو گوشی بیا بیرون، بیا بیرون!

/ 0 نظر / 34 بازدید